همسر جان میگه:نیمه شب و توی خواب هی میگفتم:جان،جان،جان! دقیقا سه بار و دستم هم لابد روی شکمم بوده :)
پ.ن:شاید همین امروز زمان زایمان و اومدن نی نی مشخص بشه ... فالله خیر حافظا و هو ارحم الراحمین!
ای جانک خندانم/ من خوی توی می دانم/ تو خوی شکر داری / بالله که بخند ای جان...!
بگذریم!
برچسب:
نویسنده: هستی نیکفر
برچسب:
نویسنده: هستی نیکفر
برچسب:
نویسنده: هستی نیکفر
برچسب:
نویسنده: هستی نیکفر
برچسب:
نویسنده: هستی نیکفر
برچسب:
نویسنده: هستی نیکفر
برچسب:
نویسنده: هستی نیکفر
برچسب:
نویسنده: هستی نیکفر
داشتم از نسل دکتر ها قطع امید می کردم؛ تا همین دکتر آخری که شاعر از آب درآمد و بعد دیدن برگه ی سونوگرافی بهم گفت: " این داستان زندگیته،قصه ی هزار و یک شب،بخونش!"
دوباره امیدوار شدم ...!
نام تو آرامه ی جان من است ...
و
بیدک الخیر
بگذریم!
برچسب:
نویسنده: هستی نیکفر
برچسب:
نویسنده: هستی نیکفر
همسر جان میگه:نیمه شب و توی خواب هی میگفتم:جان،جان،جان! و دستم هم لابد روی شکمم بوده :)
پ.ن:شاید همین امروز زمان زایمان و اومدن نی نی مشخص بشه ... فالله خیر حافظا و هو ارحم الراحمین!
تو خوی شکر داری!
بالله که بخند ای جان...!
بگذریم!
برچسب:
نویسنده: هستی نیکفر